فکر وخواسته هات روبگو

فکر میکنی آدم معمولی هستی فکر میکنی کارات معمولی وبیهوده است میخوای چیکار کنی یا چیکار میخواستی بکنی فکر وافکارت رو بگو آرزوهات رو بگو

 

حتما حرفت رو بگو در بخش نظرات

  
نویسنده : سامی ایرانی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٧
تگ ها : فکر ، افکار ، آرزو ، خواسته

درد دلت رو بگو

درد دلت رو بگو چون فکر میکنی بزرگترین مشکلات ممکن رو داری

 

 

حتما درد دلت رو بگو با این کار  هم به خودت و دیگران کمک خواهی بی تردید ،،،در بخش نظرات

  
نویسنده : سامی ایرانی ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٧
تگ ها : درد دل ، درد ، دل ، درد دل من

ظاهر دروغ و حقیقت

روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم شنا کنیم ؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول او را خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند . حقیقت لباسش را در آورد . دروغ حیله گر فوراً لباسهای او را پوشید . از آن روز به بعد همیشه حقیقت عریان و زشت است و دروغ در لباس حقیقت زیبا و فریبنده
  
نویسنده : سامی ایرانی ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٥

داستان کوتاه

انتخاب درست

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست!

 

  
نویسنده : سامی ایرانی ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤